N.059

چرا مدیر پرکار همیشه مؤثرترین مدیر نیست؛ درسی از اندرو گروو

خروجی واقعی یک مدیر، کار شخصی او نیست؛ خروجی کل تیمی است که روی آن اثر می‌گذارد.

تصور رایج این است که مدیر خوب، مدیری است که زیاد کار می‌کند. جلسه پشت جلسه، پاسخ‌گویی سریع به هر پیام، حضور در هر تصمیم. اما اندرو گروو، مدیرعامل سابق اینتل، در کتاب High Output Management یک تعریف کاملاً متفاوت از بهره‌وری مدیریتی ارائه می‌دهد: خروجی واقعی یک مدیر، کار شخصی او نیست خروجی کل تیمی است که او روی آن اثر می‌گذارد.

این یعنی مدیری که خودش زیاد کار می‌کند اما تیمش کند و بی‌جهت است، از نگاه گروو بهره‌وری پایینی دارد، هرچقدر هم خسته باشد.

لوریج مدیریتی چیست؟

گروو مفهومی معرفی می‌کند به نام «لوریج مدیریتی» (Managerial Leverage): یک اقدام کوچک مدیریتی می‌تواند اثری چند صد برابر بزرگ‌تر از زمان صرف‌شده روی آن داشته باشد. مثال ساده: یک تصمیم درست در یک جلسه‌ی نیم‌ساعته می‌تواند مسیر ماه‌ها کار یک تیم ده‌نفره را عوض کند. برعکس، یک تصمیم اشتباه در همان جلسه، می‌تواند هدر رفتن همان مقدار زمان و انرژی را رقم بزند.

از این زاویه، سؤال «امروز چقدر کار کردم؟» سؤال اشتباهی است. سؤال درست این است: «امروز چه تصمیمی گرفتم که اثرش چند برابر شد؟»

این دقیقاً نقطه‌ی مقابل تصویر «مدیر پرکار و خسته» است. مدیری که ۱۲ ساعت کار می‌کند اما در تصمیم‌های کم‌اثر غرق شده، بهره‌وری پایینی دارد؛ مدیری که ۸ ساعت کار می‌کند اما وقتش را صرف تصمیم‌های پرلوریج می‌کند، اثرگذارتر است.

کارهایی که بیشترین لوریج را دارند

طبق تحلیل گروو، این فعالیت‌ها معمولاً بالاترین اثر ضربدری را دارند:

آموزش دادن. وقتی یک مهارت یا الگو را به یک نفر یاد می‌دهی، آن نفر آن را در ده‌ها تصمیم آینده به کار می‌برد. یک جلسه‌ی آموزشی یک‌ساعته می‌تواند ماه‌ها اثر بگذارد.

تصمیم‌گیری در نقاط تقاطع. جایی که چند تیم یا چند پروژه به هم وابسته‌اند، یک تصمیم درست از مدیر می‌تواند جلوی هفته‌ها سردرگمی را بگیرد.

مدل‌سازی رفتار. آنچه مدیر انجام می‌دهد، الگوی رفتاری کل تیم می‌شود. اصلاح رفتار خود مدیر، اثری فراتر از هر دستورالعمل مکتوب دارد.

چرا اکثر گزارش‌ها دیر می‌رسند

گروو یک تمایز مهم دیگر هم مطرح می‌کند: تفاوت شاخص‌های پیش‌رونده و پس‌رونده. بیشتر گزارش‌هایی که مدیران می‌بینند فروش ماه گذشته، رضایت مشتری در سه‌ماهه‌ی قبل پس‌رونده‌اند: نتیجه‌ی اتفاقی که قبلاً افتاده. وقتی این اعداد به دست مدیر می‌رسد، برای اقدام پیشگیرانه دیر شده.

راه‌حل گروو، ساختن شاخص‌های پیش‌رونده است: نشانه‌های کوچک و زودهنگام که پیش از تبدیل شدن به بحران بزرگ، قابل مشاهده‌اند. به‌جای فقط سنجیدن «نرخ خروج کارکنان» (که یک عدد پس‌رونده است)، می‌توان «تعداد سؤالات درباره‌ی فرصت‌های شغلی بیرون» یا «کاهش مشارکت در جلسات» را رصد کرد نشانه‌هایی که ماه‌ها زودتر ظاهر می‌شوند.

نقطه‌ی کوری که باید مراقبش بود

یک پیش‌فرض در مدل گروو این است که سازمان صادقانه این شاخص‌ها را گزارش می‌دهد. اما در سازمانی که فرهنگ سکوت حاکم است یا گس‌لایتینگ سازمانی رخ می‌دهد، حتی شاخص‌های پیش‌رونده هم دستکاری یا سانسور می‌شوند چون کسی که خبر بد می‌آورد، تنبیه می‌شود.

این یعنی داشتن شاخص درست، بدون فرهنگ امنیت روانی، کافی نیست. شاخص پیش‌رونده بدون کانالی امن برای گزارش صادقانه، فقط یک عدد زیبا روی داشبورد است که هیچ‌کس واقعی پرش نمی‌کند.

چطور لوریج مدیریتی را در عمل پیاده کنیم

هفتگی از خودت بپرس: کدام یک تصمیم یا مکالمه‌ی این هفته، بیشترین اثر ضربدری روی خروجی تیم داشت؟ اگر جواب نداری، احتمالاً وقتت صرف کارهای کم‌لوریج شده.

زمانت را بر اساس اثر، نه فوریت، اولویت‌بندی کن. ایمیل فوری معمولاً کم‌لوریج است. جلسه‌ی آموزشی که برنامه‌ریزی نشده، معمولاً پرلوریج است.

برای هر شاخص پس‌رونده که این ماه بررسی کردی، بپرس: چه نشانه‌ی کوچکی، دو ماه قبل از این عدد، قابل مشاهده بود؟ آن نشانه را از این پس رصد کن.

چند سؤال پرتکرار

۱. آیا مدیر باید همیشه دنبال بیشترین لوریج باشد؟
نه همیشه ممکن یا لازم است، اما باید آگاهانه انتخاب کند. مشکل وقتی است که مدیر بدون فکر کردن به لوریج، فقط به فوریت واکنش نشان می‌دهد.

۲. تفاوت شاخص پیش‌رونده با پیش‌بینی چیست؟
شاخص پیش‌رونده یک نشانه‌ی واقعی و قابل اندازه‌گیری امروز است (مثل کاهش مشارکت در جلسات)، نه یک حدس درباره‌ی آینده. تفاوتش این است که بر پایه‌ی داده‌ی موجود است، نه گمانه‌زنی.

۳. اگر تیم کوچک است، لوریج مدیریتی هنوز کاربرد دارد؟
بله، حتی بیشتر. در تیم کوچک، یک تصمیم اشتباه مدیر نسبت به کل تیم اثر بزرگ‌تری دارد، چون رقیق شدن آن در لایه‌های سازمانی کمتر است.

در آخر

بهره‌وری مدیریتی، تعداد ساعت کار نیست؛ ضریب اثری است که هر ساعت کار روی خروجی کل تیم می‌گذارد. مدیری که این تفاوت را نمی‌بیند، هرچقدر هم پرکار باشد، در نهایت انرژی‌اش را صرف کارهایی می‌کند که تیم را جلو نمی‌برند. سؤال هفتگی ساده «کدام تصمیم من امروز بیشترین اثر ضربدری داشت؟» می‌تواند نقطه‌ی شروع خوبی برای این تغییر نگاه باشد.

این مقاله بر پایه‌ی مفاهیم کتاب High Output Management نوشته‌ی Andrew S. Grove نوشته شده و از زاویه‌ی دیدگاه مدیریتی این سایت بازآفرینی شده است.

یادداشت‌های تازه رو مستقیم بگیر

هر یادداشت جدید، مستقیم توی ایمیلت. بدون اسپم، هر وقت خواستی لغو کن.