N.087

سوگیری ذهنی در تصمیم‌گیری: چرا رهبرهای باهوش هم اشتباه می‌بینند

مشکل کمبود اطلاعات نیست. مشکل اینه که ذهن، قبل از این‌که فکر کنی، جواب رو انتخاب کرده.

یه جلسه‌ی بودجه رو یادمه که مدیر مالی، اول جلسه یه عدد گفت: «فکر کنم این پروژه حدود هشت میلیارد تموم بشه.» هیچ‌کس اون عدد رو بررسی نکرده بود. ولی تا آخر جلسه، همه‌ی بحث‌ها حول هشت میلیارد چرخید؛ یکی گفت هفت‌ونیم، یکی گفت نه. هیچ‌کس نپرسید چرا اصلاً از هشت شروع کردیم.

این یه نمونه‌ی ساده از سوگیری ذهنی در تصمیم‌گیری بود. اسمش «لنگر انداختن»ه: اولین عددی که شنیده می‌شه، بقیه‌ی قضاوت‌ها رو دنبال خودش می‌کشه، حتی اگه از هوا اومده باشه.

نکته‌ی آزاردهنده اینه که هیچ‌کدوم از آدم‌های اون جلسه کم‌هوش نبودن. سوگیری ربطی به هوش نداره. ربطش به اینه که مغز چطور کار می‌کنه.

دو سرعت فکر کردن

دانیل کانمن توی کتاب تفکر، سریع و کند ذهن رو به دو سیستم تقسیم می‌کنه. سیستم سریع، خودکار، شهودی و بی‌زحمته؛ همونیه که توی یه لحظه تشخیص می‌ده طرف مقابل عصبانیه. سیستم کند، تحلیلی و پرزحمته؛ همونیه که یه محاسبه‌ی پیچیده رو قدم‌به‌قدم انجام می‌ده.

مشکل اینه که سیستم سریع، اکثر وقت‌ها پشت فرمونه، حتی توی تصمیم‌هایی که باید سیستم کند می‌گرفتشون. و این سیستم با میان‌بر کار می‌کنه. میان‌برها بیشتر وقت‌ها جواب می‌دن، ولی گاهی به‌شکل سیستماتیک اشتباه می‌کنن. همون اشتباه‌های سیستماتیک رو ما سوگیری می‌نامیم.

برای یه مدیر، این مسئله دو برابر جدیه. چون هرچی جایگاه بالاتر می‌ره، تصمیم‌ها سریع‌تر و پرفشارتر می‌شن، و دقیقاً توی همین شرایطه که سیستم سریع قدرت می‌گیره.

چهار سوگیری که بیشتر از بقیه توی سازمان‌ها دیدم

تأییدگرایی. مدیری که از قبل به یه نتیجه رسیده، ناخودآگاه دنبال شواهد موافق می‌گرده و شواهد مخالف رو «استثنا» حساب می‌کنه. گزارشی که حرفش رو تأیید کنه، دقیق خونده می‌شه؛ گزارشی که مخالفشه، «باید بیشتر بررسی بشه».

اثر قاب‌بندی. «این طرح ۸۰ درصد شانس موفقیت داره» و «این طرح از هر پنج بار، یک بار شکست می‌خوره» یه حرفن. ولی جلسه‌ای که جمله‌ی اول رو بشنوه، با جلسه‌ای که جمله‌ی دوم رو بشنوه، تصمیم متفاوتی می‌گیره. کسی که گزارش رو ارائه می‌ده، با انتخاب قاب، بخشی از تصمیم رو از قبل گرفته.

لنگر انداختن. همون ماجرای هشت میلیارد. اولین عدد، اولین پیشنهاد، یا حتی اولین نظری که توی جلسه گفته می‌شه، مرز بحث رو تعیین می‌کنه.

نقطه‌ی کور سوگیری. شاید خطرناک‌ترینشون. همه‌ی ما سوگیری رو توی دیگران خیلی راحت‌تر می‌بینیم تا توی خودمون. مدیری که فکر می‌کنه «من آدم منطقی‌ای هستم»، معمولاً کمترین محافظت رو در برابر سوگیری‌های خودش داره.

اگه بخوای ببینی این سوگیری‌ها وقتی اطلاعات کامل هم هست چطور کار می‌کنن، چرا با اطلاعات درست هم تصمیم‌های اشتباه می‌گیریم دقیقاً درباره‌ی همین شکافه.

کاهش سوگیری ذهنی در تصمیم‌گیری: پنج عادت عملی

یه چیز رو اول صادقانه بگم: هیچ روشی سوگیری رو حذف نمی‌کنه. هدف، کم‌کردن اثرشه، مخصوصاً توی تصمیم‌های مهم.

۱. معیار رو قبل از دیدن گزینه‌ها بنویس

وقتی گزینه‌ها رو دیدی، ذهن به یکی‌شون دل می‌بنده و بعد معیارها رو طوری می‌چینه که همون برنده بشه. برای استخدام، خرید یا انتخاب تأمین‌کننده، قبل از دیدن رزومه یا پیشنهادها بنویس دنبال چی هستی و هر معیار چه وزنی داره. بعد گزینه‌ها رو جدا جدا با همون معیارها امتیاز بده.

۲. پیش‌مرگ برگزار کن

این تکنیک از گری کلاین میاد. قبل از قطعی کردن یه تصمیم بزرگ، به تیم بگو: «فرض کنید یک سال گذشته و این تصمیم کاملاً شکست خورده. چرا؟» هر کسی دلایلش رو جدا بنویسه.

چیزی که این کار رو متفاوت می‌کنه اینه که مخالفت رو «مجاز» می‌کنه. توی جلسه‌ی معمولی، کسی که بگه «به‌نظرم این طرح شکست می‌خوره» منفی‌باف دیده می‌شه. توی پیش‌مرگ، همون آدم داره کارش رو درست انجام می‌ده.

۳. اول تنها، بعد جمعی

اگه توی جلسه همه نظرشون رو بلند بگن، اولین نظر (معمولاً نظر ارشدترین آدم) لنگر بقیه می‌شه. قبل از بحث، از هر نفر بخواه تخمین یا نظرش رو جدا و مکتوب بده. بعد جمعشون کن و بحث رو شروع کن. همین یه تغییر ساده، اثر لنگر رو تا حد زیادی می‌شکنه.

۴. به‌جای «قطعاً» بگو «احتمالاً»

فیلیپ تتلاک توی تحقیقاتش روی پیش‌بینی نشون داد کسایی که دقیق‌ترین پیش‌بینی‌ها رو دارن، کسایی نیستن که با قطعیت حرف می‌زنن؛ کسایی‌ان که با احتمال فکر می‌کنن و وقتی شواهد جدید میاد، نظرشون رو به‌روز می‌کنن.

برای یه مدیر، یعنی به‌جای «این محصول می‌گیره» بگی «به‌نظرم شصت درصد احتمال داره بگیره، و اگه تا سه ماه دیگه این عدد رو ندیدیم، نظرم عوض می‌شه». این جمله هم صادق‌تره، هم یه نقطه‌ی بازبینی واقعی می‌سازه.

۵. تصمیم رو ثبت کن، نه فقط نتیجه‌ش رو

وقتی تصمیمی می‌گیری، بنویس چی رو می‌دونستی، چی رو فرض کردی، و چه نتیجه‌ای انتظار داشتی. شش ماه بعد برگرد و مقایسه کن. بدون این یادداشت، حافظه خودش رو بازنویسی می‌کنه و فکر می‌کنی «از اول می‌دونستم».

نقطه‌ی کور این روش‌ها

این عادت‌ها زمان می‌خوان. اگه برای هر تصمیم کوچیکی پیش‌مرگ و ماتریس و ثبت برگزار کنی، سازمان فلج می‌شه. شهود هم دشمن نیست؛ مدیر باتجربه‌ای که توی یه حوزه‌ی آشنا با بازخورد سریع کار می‌کنه، شهودش اغلب خیلی خوبه.

قاعده‌ی من اینه: این ابزارها رو برای تصمیم‌هایی نگه دار که برگشت‌ناپذیرن، گرونن، یا توی حوزه‌ای‌ان که تجربه‌ی کافی ازش نداری. برای بقیه، به سیستم سریع اعتماد کن و از اشتباه‌های کوچیک یاد بگیر.

یه ظرافت دیگه هم هست: خودِ «می‌دونم که سوگیری دارم» می‌تونه بهانه بشه. مدیری که همه‌ی ابزارها رو می‌شناسه ولی توی عمل هیچ‌وقت مخالفت واقعی نمی‌شنوه، فقط زبان سوگیری رو یاد گرفته، نه رفتارش رو.

چند سؤال پرتکرار

۱. سوگیری ذهنی در تصمیم‌گیری با اشتباه معمولی چه فرقی داره؟
اشتباه معمولی تصادفیه و به هر سمتی ممکنه بره. سوگیری سیستماتیکه، یعنی همیشه به یه سمت مشخص خطا می‌کنه. برای همین قابل پیش‌بینیه و میشه براش تمهید گذاشت.

۲. آیا آموزش سوگیری‌ها به تیم کافیه؟
نه. دونستن اسم سوگیری‌ها کمک می‌کنه، ولی اثر اصلی وقتی میاد که فرایند تصمیم عوض بشه: نظر مکتوب قبل از بحث، معیار قبل از گزینه، پیش‌مرگ قبل از تصویب. ساختار، از اراده‌ی فردی قابل‌اعتمادتره.

۳. توی تصمیم فوری که وقت پیش‌مرگ نیست، چه کنم؟
یه سؤال دو دقیقه‌ای از خودت بپرس: «اگه اشتباه کرده باشم، محتمل‌ترین دلیلش چیه؟» همین یه سؤال، سیستم کند رو برای چند لحظه روشن می‌کنه.

۴. اگه ارشدترین آدم جلسه خودم باشم چی؟
آخر از همه حرف بزن. تا وقتی نظرت رو گفتی، بقیه حرف‌هاشون رو با اون تطبیق می‌دن، حتی اگه نخوان.

در آخر

واقع‌بینی یه ویژگی شخصیتی نیست که بعضی‌ها دارن و بعضی‌ها ندارن. یه مجموعه عادته که هر مدیری می‌تونه بسازه: کند کردن تصمیم‌های مهم، شنیدن مخالف قبل از موافق، و ثبت کردن این‌که واقعاً چی فکر می‌کردی.

برای شروع، همین هفته یه تصمیم مهم رو انتخاب کن و فقط یه کار بکن: قبل از این‌که نظر خودت رو بگی، از بقیه بخواه نظرشون رو بنویسن. ببین چقدر با چیزی که انتظار داشتی فرق داره.

یادداشت‌های تازه رو مستقیم بگیر

هر یادداشت جدید، مستقیم توی ایمیلت. بدون اسپم، هر وقت خواستی لغو کن.

?>
از آکادمی اجرایی

اگر می‌خواهی این را در کار خودت پیاده کنی

این فصل‌ها همین موضوع را با تمرین روی سازمان واقعی خودت پیش می‌برند و خروجی‌شان سندی است که می‌توانی نشان بدهی.

برنامهٔ نود روز تیم
ساخت تیم
در پایان این فصل نقشهٔ استقلال تیم داری: سه تغییر با تاریخ و معیار که تیم را از تو مستقل‌تر می‌کند، و مشخص است چه چیزی را متوقف می…

دیدن آکادمی