سه تفویض مکتوب — یک صفحه: برای هر کار، نتیجه، حدود اختیار، نقطهٔ بازبینی، معیار، و سطح اختیار.
سندی که در پایان فصل میسازی — چیزی که بتوانی نشان بدهی.
اگر هر کار مهمی باید از دست تو بگذرد، تیم شما همانقدر کار میکند که تو میتوانی ببینی و تأیید کنی. با استخدام نفر تازه این سقف بالا نمیرود؛ فقط صف پشت در تو بلندتر میشود.
سپردن کار راه بالا بردن این سقف است. و درست به همین دلیل، بیشتر سرپرستها میدانند باید بسپارند و نمیسپارند.
دلایل ظاهری معمولاً اینهاست: «خودم سریعتر انجامش میدهم»، «یاد گرفتنش برای او زمان میبرد»، «کیفیتش پایینتر میشود». هر سه گاهی درستاند، و هیچکدام دلیل کافی نیست.
درست است که امروز سریعتر است. ولی محاسبهای که فقط امروز را میبیند، هر ماه دوباره همان زمان را میگیرد. کاری که سالی دوازده بار انجام میشود، یک بار سپردنش با هزینهٔ آموزش، دوازده بار صرفهجویی است.
زیر این دلایل ظاهری، یک دلیل عمیقتر هم هست که کمتر گفته میشود: بعضی از ما از راه انجامدادن کارها احساس ارزش میکنیم. کسی که بخش بزرگی از هویت کاریاش «همیشه من هستم که درستش میکنم» است، سپردن را ناخودآگاه تهدید میبیند.
این را قضاوت نکن؛ فقط بدان کدام است. چون درمانش با «آموزش بیشتر» فرق دارد.
بقیهٔ فصل شامل این بخشهاست: