برنامهٔ نود روز من — یک صفحه: الگوی مشترک، سه اقدام با تاریخ و معیار، فهرست توقف، و تاریخ بازبینی.
سندی که در پایان فصل میسازی — چیزی که بتوانی نشان بدهی.
اگر تمرینها را واقعاً انجام داده باشی، الان نه سند داری. قبل از هر کار تازهای، آنها را کنار هم بگذار و بخوان.
چیزی که معمولاً دیده میشود، این است: مسائلی که در فصلهای مختلف نوشتی، اغلب یک ریشه دارند.
مثلاً: در فصل پول نوشتی چرخهٔ نقدی بلند است. در فصل فروش نوشتی وابستگی به چند مشتری بزرگ زیاد است. در فصل موتور نوشتی قدرت چانهزنی کم است. این سه، سه مسئله نیستند — یک مسئلهاند که از سه زاویه دیده شده.
و این مهمترین چیزی است که این دوره میتواند به تو بدهد: تشخیص اینکه بیست مسئلهای که هر روز با آنها دستوپنجه نرم میکنی، معمولاً سه ریشه بیشتر ندارند.
از دل نه سند، فهرست مسائلت را بنویس. احتمالاً بین ده تا بیست مورد میشود.
بعد هر کدام را با دو معیار بسنج:
اثر — اگر حل شود، چه چیزی واقعاً عوض میشود؟ نه «بهتر میشود» — چه عددی، چه رفتاری.
اختیار — آیا در دامنهٔ اختیار توست؟ مسئلهای که حلش دست تو نیست، وارد برنامه نمیشود؛ میرود در فهرست جداگانهٔ «باید با چه کسی حرف بزنم».
بعد سه تا انتخاب کن. نه پنج تا، نه ده تا.
سه، عدد دلبخواهی نیست: سازمانها معمولاً ظرفیت اجرای بیشتر از سه تغییر همزمان را ندارند، و مدیرعاملی که ده اولویت دارد، در عمل هیچ اولویتی ندارد.
بقیهٔ فصل شامل این بخشهاست: