آکادمی › معماری سازمان › فصل ۴

تصمیم‌های آدمی که نمی‌توانی پس بگیری

معماری سازمان فصل ۴ از ۱۰ ۱۲۰ دقیقه
بعد از این فصل: بعد از این فصل می‌توانی سه تصمیم آدمی اخیرت را بازبینی کنی، تشخیص بدهی کدامشان را بر اساس شواهد گرفتی و کدام را بر اساس احساس، و یک رویهٔ ساده بنویسی که دفعهٔ بعد تصمیم بهتری بگیری.

چه چیزی را می‌توانی انجام بدهی

• سه تصمیم آدمی اخیر خود را با شواهدی که در لحظهٔ تصمیم داشت بازسازی می‌کند
• هزینهٔ واقعی یک استخدام اشتباه و یک نگه‌داشتن اشتباه را در سازمان خودش برآورد می‌کند
• وابستگی‌های تک‌نفره را فهرست می‌کند و برای پرریسک‌ترینشان برنامهٔ کاهش می‌نویسد
• یک رویهٔ سه‌مرحله‌ای برای تصمیم آدمی بعدی طراحی می‌کند که قابل اجرا در سازمان خودش باشد

خروجی این فصل

نقشهٔ تصمیم‌های آدمی — یک صفحه: بازبینی سه تصمیم اخیر، فهرست وابستگی‌های تک‌نفره با ریسک هرکدام، و رویهٔ تصمیم بعدی.

سندی که در پایان فصل می‌سازی — چیزی که بتوانی نشان بدهی.

چرا این سه تصمیم از بقیه گران‌ترند

تصمیم دربارهٔ یک تأمین‌کننده را می‌شود شش ماه بعد عوض کرد. تصمیم دربارهٔ یک آدم را نه — دست‌کم نه بدون هزینه‌ای که معمولاً دیده نمی‌شود.

سه تصمیم در این دسته‌اند: چه کسی را می‌آوری، چه کسی را بالا می‌بری، و چه کسی را نگه می‌داری. هر سه شباهتی دارند که بقیهٔ تصمیم‌ها ندارند:

اثرشان تأخیری است. استخدام اشتباه را معمولاً بعد از شش ماه می‌فهمی، وقتی هزینه‌اش را داده‌ای.

برگشتشان گران است. نه فقط مالی — اعتبار تو، روحیهٔ تیم، و اعتماد کسانی که تصمیم را دیدند.

و مهم‌تر از همه: با احساس گرفته می‌شوند و با منطق توجیه. این تنها دسته از تصمیم‌هاست که در آن، آدم مطمئن است که عینی تصمیم گرفته در حالی که نگرفته.

۱. استخدام: چیزی که در مصاحبه دیده نمی‌شود

مصاحبه بد پیش‌بینی می‌کند. دلیلش ساده است: آنچه در مصاحبه می‌سنجی، توانایی خوب حرف زدن دربارهٔ کار است، نه توانایی انجام کار.

و یک سوگیری قوی‌تر هم هست: آدم‌ها کسانی را استخدام می‌کنند که شبیه خودشان‌اند. همان دانشگاه، همان شهر، همان سبک حرف زدن. این حس «تفاهم» می‌دهد و با شایستگی اشتباه گرفته می‌شود.

سه کاری که پیش‌بینی را بهتر می‌کند، و هر سه در سازمان کوچک هم شدنی است:

نمونهٔ کار واقعی. به‌جای پرسیدن «چطور یک برنامهٔ تولید می‌نویسی»، یک وضعیت واقعی از سازمان خودت بده و بگو بنویسد. دو ساعت کار، بیشتر از دو ساعت مصاحبه می‌گوید.

سؤال از رفتار گذشته، نه از فرضیه. «اگر با مدیرت اختلاف پیدا کنی چه می‌کنی» جواب آماده دارد. «آخرین باری که با مدیرت اختلاف پیدا کردی چه شد» ندارد.

پرسیدن از کسی که با او کار کرده، نه از کسی که معرفی‌اش کرده. این دو فرق دارند و دومی معمولاً بی‌ارزش است.

تشخیص عملی: اگر بعد از مصاحبه نمی‌توانی بگویی این آدم دقیقاً چه کاری را بلد است انجام دهد — نه چه چیزی را بلد است توضیح دهد — هنوز اطلاعات کافی نداری.

ادامهٔ این فصل در مسیر دوره

بقیهٔ فصل شامل این بخش‌هاست:

• استخدام: چیزی که در مصاحبه دیده نمی‌شود
• ارتقا: بدترین راه پاداش دادن
• جدا کردن: هزینهٔ تأخیر
• وابستگی تک‌نفره
• رویه‌ای که در سازمان کوچک هم کار می‌کند

دیدن دوره فصل شروع

یادداشت‌های مرتبط

فصل‌های این دوره

۴. تصمیم‌های آدمی که نمی‌توانی پس بگیری — همین صفحه