نقشهٔ بیثباتی من — یک صفحه: سه متغیر با مسیر اثرشان، حساسترین تصمیم پیشرو، سه نشانهٔ زودهنگام با منبع.
سندی که در پایان فصل میسازی — چیزی که بتوانی نشان بدهی.
هر سال دهها تحلیل دربارهٔ نرخ ارز و تورم سال بعد منتشر میشود، و هر سال بیشترشان غلط از آب درمیآیند.
مشکل تحلیلگرها نیست. مشکل این است که در اقتصادی که متغیرهای اصلیاش سیاسیاند، پیشبینی عدد ممکن نیست. اتفاقی که نرخ را جابهجا میکند، معمولاً یک تصمیم است نه یک روند.
پس اگر پیشبینی جواب نمیدهد، چه چیزی جواب میدهد؟
آمادگی بهجای پیشبینی. یعنی بهجای اینکه بپرسی «دلار سال بعد چند میشود»، بپرسی: اگر دو برابر شود چه اتفاقی برای من میافتد؟ و اگر نصف شود؟
اگر جواب هر دو سؤال را بدانی، دیگر لازم نیست پیشبینی کنی. و اگر ندانی، هر پیشبینی درستی هم به کارت نمیآید.
دهها شاخص اقتصادی وجود دارد و بیشترشان به کسبوکار تو ربطی ندارند. معمولاً سه تا واقعاً اثر میگذارند و بقیه نویزند.
برای بیشتر سازمانهای تولیدی ایران، این سه از این فهرست درمیآیند:
نرخ ارز — اگر مواد یا ماشینآلات وارداتی داری، یا رقیبت وارداتی است
تورم — که روی حقوق و مواد و قیمت فروش اثر میگذارد، ولی نه همزمان و نه با یک سرعت
نرخ بهره و دسترسی به اعتبار — اگر با تسهیلات کار میکنی یا مشتریانت میکنند
قیمت انرژی — در صنایع انرژیبر
مقررات واردات و صادرات — تعرفه، ممنوعیت، تخصیص ارز
تقاضای یک صنعت مشخص — اگر مشتریهایت در یک صنعت متمرکزند، وضعیت آن صنعت مهمتر از کل اقتصاد است
تشخیص عملی: به سه سال گذشته نگاه کن. بدترین ماههای کسبوکارت کدام بودند و آن ماهها چه چیزی در بیرون اتفاق افتاده بود؟ همانها متغیرهای تواند.
بقیهٔ فصل شامل این بخشهاست: