نقشهٔ پول من — یک صفحه: چرخهٔ نقدی با عدد روز، سه نقطهٔ سوختن پول، و یک تغییر با عدد هدف و مهلت.
سندی که در پایان فصل میسازی — چیزی که بتوانی نشان بدهی.
بیشتر تصمیمهای راهبردی که شکست میخورند، بهخاطر اشتباه در تحلیل بازار شکست نمیخورند. به این دلیل شکست میخورند که سازمان وسط اجرا، پول کم میآورد.
و نکتهٔ مهم این است که این معمولاً برای کسبوکار زیانده اتفاق نمیافتد. برای کسبوکاری اتفاق میافتد که روی کاغذ سودده است.
این را همه میدانند و کمتر کسی مثل آن عمل میکند.
سود یک قضاوت حسابداری است: درآمدی که شناسایی کردهای منهای هزینهای که تخصیص دادهای، در یک بازهٔ دلخواه. هر سه کلمهٔ برجسته انتخاب هستند، نه واقعیت.
پول اما قضاوت نیست. یا در حساب هست یا نیست.
یک کسبوکار میتواند همزمان سودده باشد و ورشکسته شود. کافی است بفروشد، سود را شناسایی کند، و پولش شش ماه بعد وصول شود در حالی که حقوق هر ماه میرود.
تشخیص عملی: اگر سود امسالت بیشتر از پارسال است ولی احساس میکنی تنگتر شدهای، احساست درست است و صورت سود و زیان دارد چیزی را پنهان میکند. آن چیز معمولاً در ترازنامه نشسته: موجودی انبار یا مطالبات.
بقیهٔ فصل شامل این بخشهاست: